حجم زیادی از داستانمو نوشتم به لطف خدا و ان شاءالله به حق امروز که روز ولادت آقا موسی بن جعفرم هست، به زودی تموم بشه و چاپ هم بشه
اتفاقات خیلی خوب دیگه ای هم افتاد. رفاقت بیشتر با علی عسگری عزیزم، آشنایی با افرادی مثل پیمان و علی استوار و بهنام و ...
آشنایی و صحبت های مدام با خانم ابراهیمی که تنها حضور کنارشم انرژی مثبت به آدم میده دیگه حرفاش بماند!
و اما مسعود؛ رفیقی که در نگاه اول بنظر دو روی یک سکه می اومدیم، اما خیلی خیلی به هم نزدیک بودیم و هستیم. اگه هر دومون، حوزوی بودیم، هم بحثی های خوبی میشدیم:))
بعد از مدتها یکیو پیدا کردم که به خاطر هم اتاقی بودن زمان زیادی رو کنار هم بودیم و کلی حرف و بحث مشترک داشتیم و انجام دادیم. از دو زاویه مختلف حرفامونو میزدیم ولی جفتمون به یه چیزی اعتقاد داریم و میرسیدیم و بیشتر میخوایم برسیم؛ معنویت! معنویت در پرتو حکمت ها...
تصمیم داره تغییر رشته بده. ان شاءالله که هرجا میره موفق باشه و ان شاءالله تر که رابطه مون ادامه خوبی داشته باشه...
خودمونی...ما را در سایت خودمونی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33