مسعود

خرید بک لینک
امروز، آخرین روز اقامتم در ترم تابستان خوابگاهه. دوره حدود 1.5 ماهی که بطور عجیبی عالی عالی بود! باورم نمیشد. خدا رو خیلی خیلی بابتش شکر میکنم

حجم زیادی از داستانمو نوشتم به لطف خدا و ان شاءالله به حق امروز که روز ولادت آقا موسی بن جعفرم هست، به زودی تموم بشه و چاپ هم بشه

اتفاقات خیلی خوب دیگه ای هم افتاد. رفاقت بیشتر با علی عسگری عزیزم، آشنایی با افرادی مثل پیمان و علی استوار و بهنام و ...

آشنایی و صحبت های مدام با خانم ابراهیمی که تنها حضور کنارشم انرژی مثبت به آدم میده دیگه حرفاش بماند!

و اما مسعود؛ رفیقی که در نگاه اول بنظر دو روی یک سکه می اومدیم، اما خیلی خیلی به هم نزدیک بودیم و هستیم. اگه هر دومون، حوزوی بودیم، هم بحثی های خوبی میشدیم:))
بعد از مدتها یکیو پیدا کردم که به خاطر هم اتاقی بودن زمان زیادی رو کنار هم بودیم و کلی حرف و بحث مشترک داشتیم و انجام دادیم. از دو زاویه مختلف حرفامونو میزدیم ولی جفتمون به یه چیزی اعتقاد داریم و میرسیدیم و بیشتر میخوایم برسیم؛ معنویت! معنویت در پرتو حکمت ها...

تصمیم داره تغییر رشته بده. ان شاءالله که هرجا میره موفق باشه و ان شاءالله تر که رابطه مون ادامه خوبی داشته باشه...

خودمونی...

ما را در سایت خودمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 8:28

صفحه بندی