خدایا
این وقتایی که خرابکاری میکنم از جنس کاری که اصلا توقعش نمیره حالا هرچیم کوچک باشه، خیلی بده
میفهمم پیشرفت نداشتم و برگشتم پشت خاکریز
بجای حمله، تو لاک دفاعیم اونم دفاغ منفی
این وسط توضیح حال برای بقیه سخته. قبلا کنترل چهره و احوالمو بهتر بلد بودم انگار!
چی بگم آخه؟ از یه ور حجم کارا و نامعلوم بودن یسری چیزا و اونورم که بیشتر رو اعصابمه، جور نشدن مشهد و آرامش روحی و ذهنیه که چقدررر نیازش دارم
کار غباری در نور، جاذبه، کتاب با آقای بابازاده،طرح جامع، نشریه، سربازی، ازدواج و...
خانواده و دوستان هم یجور. عزیزن، خیلیم عزیزن، ولی یموقعایی که کم میارم، توهم توقع میگیرتم
خدایا اون همدمی که گوش شنوای بی قضاوت در لحظه و کمک کننده درست و هم دل و هم نفس و همراه و هم پا باشه رو بفرست
کم آوردم...
دوست دارم اوس کریم...
خودمونی...ما را در سایت خودمونی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44