چهارشنبه- 09/07/1393
صبحانه نون و عسل خوردیم و وسایلمون رو جمع کردیم. حدودای 10 راه افتادیم برای حرم. یه سری هم به شبستان در حال ساخت حضرت زهرا(س) زدم. بعد رفتم حرم. برای بار آخر...
امروز مصادف است با شهادت حضرت امام محمد باقر(ع). به همین مناسبت در حرم مراسم عذاداری برپا بود. خودمان هم مراسم گرفتیم. روضه xadخوانی؛ روضهxad ی وداع...
انتخاب خوب روضهxad خوانمان وداع علی(ع) با زهرا(ع) بود. یادم هست در مدینه که بودم این بخش و این وداع رو چند بار مرور کردم. از مسجد تا خانه؛ علی؛ همراه حسن و حسین؛ راهی نیست، اما علی...
چند بار زمین میxadخورد. طاقت ندارد که زهرا را زنده نبیند؛ یا زهرا...
روxadبهxad روی ایوان طلا نشستهxad ام. کل حرم و ضریح مطهر حضرت در قاب چشمانم جا گرفته. به این فکر میxadکنم که چه عنایتی به من شده. باورم نمیشه که تونستم این حرم رو درک کنم. هرچند ظرف وجودیم کوچک است اما امیدوارم که پر شده باشد و همینطور بزرگxadتر شود و پرتر تا به حقxad الیقین برسم انxadشاالله.
حرم حضرت نهایت آرامش است. انگار آمدی خانه پدری. اصلا احساس غربت نمیxadکنی. عظمتی وصفxad ناپذیر دارد و همه در آستانش پناه گرفتهxad اند. حیدر است، صفدر است، امیر است، آقاست، سرور است، باب شهر علم است، امیرالمومنین است، خلاصه بهترین است...
دعای توسلی خواندم و بعد رفتم برای نماز و ظهر و عصر را به جماعت خواندیم و بعد وداع...
رفتم تو حرم و چسبیدم به ضریح. دعاهای آخرو کردم. عاقبت بخیری، سلامت دوستان و آشنایان.
از کنار ضریح بیرون رفتم و جلوی ایوان طلا ایستادم. عرض ادبی کردم و رفتم...
کمی از حرم بگم: نکته بارز اینکه حرم رو به قبله نیست. نه تنها ایوان طلا، بلکه کلا حرم با قبله زاویه داره. علی قبله عالم...
نکته بعدی ایوان طلای حضرت است. دو مناره که از زمین بالا رفتهxad اند و ایوان طلا را حاشیه زده xadاند. فوق xadالعاده با شکوه.
شاید کل حرم رو بشه در 5-10 دقیقه گشت! بزرگ نیست ولی بزرگی میxadکنه...
آبxadخوریxadهای خوبی هم توی حرم درست کردهxad اند که اگه نبودند واقعا هلاک میxadشدیم.
دور حرم فرش پهن شده و مردم همواره نشستن. برخی مشغول استراحت هستند و برخی مشغول غذا خوردن.
در مورد شهر هم بگم که کلا کثیفه. مردمش بنظر زندگی سختی دارن ولی ماشینای شیکی زیر پاشونه. گاز کشی هم نشده شهر!
برگشتیم حسینیه. با دلی پر درد از ترک نجف اما همراه با شوق دیدن کربلا. یاد حرکت از مدینه به مکه افتادم که اونجا هم همین حسxad رو داشتم.
موقع ناهار با غذای خیلی خوبی مواجه شدیم.غذایی از طرف میزبانمان. غذای حضرتی...
حدود 2 ماه پیش ناهاری رو مهمان حضرت رضا(ع) بودیم و حال مهمان حضرت علی(ع)...
انxadشاالله امروز که شهادت حضرت باقر نیز هست بتوانیم به برکت ایشان راه کربلایمان را اغاز کنیم. حضرت باقر خود در کودکی سختی کربلا و شام را چشیده. چه نیکو که با یاد ایشان سفر را شروع میxadکنیم.
وسایلمون رو جمع و جور کردیم. حاج xadآقا کمار واسمون صحبت کرد. جالب گفت که هنگام اربعین و نیمه شعبان افراد زیادی این مسیر رو پیاده میرن اما الآن فقط شمایین. دیوانهxadاین...
جنون شرط عاشقیxadاست...
گفت این پیادهxad روی جهاد اصغر شماست. ازش واسه جهاد اکبر استفاده کنید.
کم xadکم آماده شدیم و بالاخره راه افتادیم. تو اتوبوس این شعر خونده شد: اصلا حسین جنس غمش فرق میxadکند...
خیلی ذوق داشتم. اصلا سرجام بند نبودم. همش منتظر بودم تا اتوبوس زودتر به ستون 500 برسه و پیاده xadروی رو شروع کنیم و بالاخره شروع شد... فقط گروه ما مشغول پیادهxad روی بود.
موکبxadها پر از خانوادهxadهای آواره شده بخاطر داعش هستند. با این وجود باز هم به ماxadها میxadرسیدند. آب و خرما و ...
به این فکر کردم که آنxadها ما را به عنوان شخصی متبرک میxadدانند و از ما تبرک میxadجویند. یا الله...
ببین حسین از من گنهگار چه میxadسازد...
اصلا خودم رو در این جایگاه نمیxadتونم ببینم و واقعا هم نیستم. اما دستگاه حسین است...
کمی که رفتیم اذان شد و در موکب 527 نماز را به جماعت خواندیم و راه افتادیم. اما کمی جلوتر و در موکب 547 دوباره واستادیم. ایندفعه واسه شام! غذایی آبگوشت مانند با مرغ البت. خیلی خیلی چسبید. خدا خیرشان دهد. با بصیر و سینا میxadرفتیم. هر 50 تا میxadنشستیم و استراحتی میxadکردیم. در موکب 655 هم واسه چایی خوردن نشستیم و در نهایت بعد حدود 3 ساعت رسیدیم به موکب 721 واسه خواب شب.
پیادهxad روی تا کربلا عجیب چیزیه. واقعا افتخاره...
عشق تو رو در دل من حضرت زهرا نهاده
ممنونتم قسمتم شد بیام با پای پیاده
عجیبxadتر اینxadکه این مسیر البت بهxad صورت برعکس توسط گروهی طی شده؛ سالxadها پیش، گروهی عجیب، مردی روی ناقه، نیزه xadها در میان کاروان، سرها به روی نیزهxad ها، زنxadها و کودکان غل و زنجیر شده، بچهxad ها کتک خورده، برخی لباسxadها نیم xadسوخته، غیر آن مرد روی ناقه باقی مردان خندان xadاند، مردانی از جنس نامردان، تازیانه بهxadدست، و در این میان نقطه پرگار زینب است...
آری کاروان آزادگان از کربلا تا کوفه را در آفتاب، پاxadبرهنه و با سختی بسیار طی کردهxadاند و حال ما نیز میxadرویم اما با راحتی...
این مسیر قدمگاه است. قدمگاه سجاد(ع)، زینب(س)، امxad کلثوم(س)، رقیه(س)، حضرت باقر(ع) و باقی افراد این کاروان بزرگ. کاروان زنده کننده دین؛ کاروانی که اسیر رفت و آزاده برگشت؛ مردانشان در خون خود تپیدند و عشق بازی کردند و با بدنxadهایی پارهxad پاره باز لبیک حسین را پاسخ دادند. اما دیگر از جا نمیxadتوانستند برخیزند. برای همین سرهایشان را به عنوان محافظ زنانشان فرستادند. به سرداری سر حسین...
قرآن میxadخواند، از آن بالا مراقب بود، حتی چند بار سنگ خورد، اما سرداری کرد...
این سر هزارها سودا دارد. هنوز سرداری میxadکند... در مسجد حنانه گفتم که این سر در ادامه راه خود به منزلگاهxadهایی سر میxadزند. این سر با بدنش نیز در راه کوفه در منزلگاهxadهایی سکنی گزید. شاید زیباترینش منزل"زرود" باشد...
کسی از پشت درب خیمه با صدایی بلند گفت: "زهیر بن قین" اینجاست؟ و زهیر گفت: آری؛ تو کیستی؟
-فرستاده حسین.
-فرستاده حسین؟
- آری؛ تو را خوانده است...
زهیر با چهرهxadای در هم رفت و با چهرهxadای خندان بازگشت. بازگشت و دنیا را گذاشت و به سوی حسین رفت. توبه کردو شد شهید راه حسین. شب عاشورا گفت: به خدا اگر هزار بار بمیرم و تکه تکه شوم و بسوزانندم و خاکسترم را بر باد دهند، اگر زنده شوم باز از تو دست نخواهم کشید.
حسین با زهیر چه کرد را خدا میxadداند، اما کاری کرد کارستان. حسین، در راه حرمت هستم. در منزل کربلا هم منزل میxadشویم انxad شاالله. با من هم کاری کن کارستان. کاری که اگر هزار بار نابود شوم باز شوق تو را داشته باشم...
خودمونی...ما را در سایت خودمونی دنبال میکنید
برچسب: سفر عشق,سفر عشق مرو,سفر عشق پایانی ندارد,سفر عشق آباد,سفر عشق مرد,سفر عشقم,سفر عشق هلالی,سفر عشق مکن,سفر عشق شعر,سفر عشق شروع کن, نویسنده: بازدید: 88