صبح حدودای 04:20 راه افتادیم سمت حرم. به نماز جماعت نرسیدم. نماز صبح رو خوندم و رفتم یه گوشهxadای نشستم و نماز زیارت از طرف افراد مختلف خوندم و بعد از دعای عهد شروع کردم به یاد کردن عزیزان.
حدود 20 دقیقهxad ای مشغول این کار بودم... واسه خودم آخرش دعا کردم که انxad شاالله آدم بشم و عاقبت بخیر.
یه دور کامل تو حرم زدم. دور تا دور حرم قبور علما قرار دارد. انگار حضرت علی(ع) در وسط نشسته xadاند و شاگردان دور حضرت حلقه زده xadاند.
ساعت 06دم بابxad القبله با چندتا از بچه xadها و حاجxadآقا علوی رفتیم سمت قبرستان وادی xadالسلام. بزرگxadترین قبرستان تاریخی دنیا که البت کماکان ازش استفاده میxadشه. رفتیم سر مزار حضرات هود(ع) و صالح(ع). حاج xadآقا واسمون صحبت کرد و یه نکته باحال گفت: حضرت حسین(ع) بعد از شهادت علی xadاصغر(ع) فرمودند که : این طفل از ناقه صالح کمxadتر نیست. ناقه صالح حجت بود. بعد ذبح او بود که عذاب نازل شد. حال بعد علیxad اصغر چه باید میxadشد... حجت دیگر تمام شده. عذاب حتمی است...
قبرستان بسیار بزرگ و پر از قبرهای گوناگونه. پر از سردابxad.در ادامه رفتیم سر مزار آیتxadالله قاضی. آن عارف کامل. مکانی که الآن مزار اوست، سابقا محل عبادت و تفکر ایشان بوده و به گفته خودشان ازxad وادیxad السلام برکات زیادی گرفتهxad اند.
وادیxad السلام محل تجمع ارواح مومنان است. اصلا هم جای تعجب نیست. چراکه مومنان در کنار امیرشان باید باشند. در سایهxad سار حضرت علی(ع)...
به مقام امام صادق(ع) و امام زمان(عج) هم سر زدیم اما بسته بودن!
برگشتیم سمت حسینیه. حاجxadآقا علوی کلا خیلی تند حرکت میxadکنه و یسری از بچهxad ها از ایشون جا میxadمونن. تو راه برگشت هم باز همین شد. البت من خودم کنار حاجxad آقا بودم. یکی از بچهxad ها از ایشون گله کرد که چرا اینطوری میxadکنید و توجهی به بقیه که عقبxadتر هستند ندارین؟!
جواب حاجxad آقا واسم جالب بود. گفتن که بچهxad ها نباید تنبلی کنن و باید برسونن خودشونو. بعد این جاهایی که میxadریم رو کسی زوری نیاوردتشون. اما نکته مهمxadتر و اصلی اینxadکه قافله زمانه و روزگار کار خودشو میxadکنه. ما باید بهش برسیم. حضرت سیدالشهدا معطل افراد نمیxadشدند. بهشون سر میxadزدند و نامه میxadفرستادند اما حرکت سرجاش بود. حال میxadشه آروم رفت. به مقصد هم میxadرسی. اما بعد عاشورا...
بعد یه استراحت و صبحانه که عدسی بود، یه مقدار از "فصل شیدایی لیلاها" رو خوندم و حدودای 10:45 راه افتادیم سمت حرم. الآن دقیقا روxadبهxad روی ایوان طلا نشستم. از بلندگوهای حرم صدای اذان بلند شده. حسی ناب...
"اشهد ان علی ولی الله" رو میxadشنوم. درست کنار مزار علی(ع). بعد نماز رفتم تو حرم و کنار ضریح نشستم. خیلی دلم شکسته بود. چسبید؛ خوبم چسبید. یه زیارت و مناجات 5 دقیقهxad ای ولی خیلی باحال!
برگشتم حسینیه و بعد استراحت کوتاهی ناهار رو که قیمه بود خوردیم. حدودای 16:15 بود که راه افتادیم سمت مسجد حنانه. اولین بار نام این مسجد رو از خاطرات وبلاگ "طهورا" شنیدم. حال خودم اینxadجا. کنار زمینی که ناله کرد. نالهxad ای از سر درد. دردی از سر سر. سر حسین...
یاد ستون حنانه مسجدالنبی(ص) افتادم. ستونی که وقتی پیامبر(ص) دیگر به آن تکیه نکرد ناله سر داد.
دم حاجxad آقا شاکری گرم که توی مسجد ما رو به فیض رسوند. این مسجد از اون جاهاست که حال میده توش بشینی و نگاه کنی و فکر کنی و از حسین بگی...
نقلی دیگر نیز هست. مراسم بدرقه پیکر علی(ع) بود. در مسیر دیواری ناله زد و عرض ادب کرد و حال مسجد حنانه نامیده میxadشود.
حسین از مکه تا کربلا چندین منزلگاه را طی کرد. حالت عادی آدم فکر میxadکنه که کربلا باید آخرین منزلگاه باشه؛ اما نه! بعد آن سر حسین مشغول طی کردن منزلگاهxadها شد. همین مسجد حنانه، دیر راهب مسیحی، خانه خولی، مجلس ابنxadزیاد، شام، مجلس یزید و خرابه شام...
به قول حاجxad آقا علوی ما که میxadخوایم بریم کربلا، الآن سر حسین به پیشواز ما آمده...الله اکبر!
اگر اهل ناله باشی، حسین حتما خواهد آمد؛ حتی شده با سر! رقیه این را اثبات کرده...
پس ناله زدیم و روضه خواندیم و مراسم کوچکی را در مسجد برگزار کردیم. روضه، روضهxadxad ی رقیه بود و سوز و غم این دختر سهxad ساله...
بعد مسجد حنانه رفتیم سر مزار کمیل بن زیاد؛ آن یار باوفای حضرت و بعد هم رفتیم به مهمانی امام زمان(عج). وارد خانه حضرت شدیم؛ مسجد سهله!
Mohammad Reza Khorasanizadeh, [07.10.16 08:42]
به نماز جماعت مغرب نرسیدیم. نماز مغربمان را به عشایشان وصل کردیم و بعد هم اعمال مقام امام صادق(ع) را انجام دادیم. پرفضیلتxadترین وقت برای این مسجد شب چهارشنبه بین نماز مغرب و عشا است که خدا رو شکر نصیب ما نیز شد. نماز عشا رو به جماعت خودمون خوندیم و رفتیم سراغ انجام باقی اعمال مسجد سهله. ابتدا مقام ابراهیم(ع) و بعدمقام ادریس(ع). این بخش مسجد حنانه خانه حضرت ادریس بوده. سپس رفتم کنار مقام امام زمان(عج). بعد هم سراغ مقام انبیا و صالحان. در روایت است که تمام انبیا در این مسجد نماز خواندهxadاند.
بعد آن مقام حضرت خضر(ع) و در نهایت هم مقام زینت عبادتxadکنندگان، حضرت سجاد(ع).
لذتی دارد که در خانه حضرت بنشینی. انxad شاالله که بعد ظهور هم ما رو راه بدن تا خدمتگذار ایشان باشیم. برگشتیم حسینیه و شام قیمه خوردیم. بعد شام در مورد برنامه فردا که حرکت کربلاست!!! توضیحاتی داده شد. بدلیل شرایط نامناسب عراق و اینxadکه آوارگان شهرهای شمالی به این موکبxadهای بین راه نجف و کربلا پناه آوردهxad اند، برای ما جای مناسبی در بین راه نیست. دوستان از مسیر بازدید کردند و قرار شده که ما فردا شب رو در موکب 721 بگذرانیمو برای همین تا حدود میله 500 رو با اتوبوس میxadریم و بعد پیاده...
بعد این توضیحات مراسم روضهxad خوانی کوچکی برگزار شد. بالاخره از عباس گفتیم... نمیxadدونم چه سریه که از اول سفر تا حالا از عباس(ع) نخواندیم و برایش ناله نزدیم و سینهxad زنی برگزار نکردیم. اما دیگر وقتش شده. راه، راه کربلاست و عباس، بابxad الحسین است...
شب پیامکی فرستادم و گفتم: "الآن نجفیم و فردا داریم میxadریم کربلا انxad شاالله..." بعد که دوباره خوندمش با خودم گفتم که عجب جملهxad ای! کلی آرزوی برای خیلیا توی این جمله نهفتهxad است. الآن نجف؛ فردا کربلا...
خدایا شکرت!
خودمونی...ما را در سایت خودمونی دنبال میکنید
برچسب: سفر عشق,سفر عشق مرو,سفر عشق پایانی ندارد,سفر عشق آباد,سفر عشق مرد,سفر عشقم,سفر عشق هلالی,سفر عشق مکن,سفر عشق شعر,سفر عشق شروع کن, نویسنده: بازدید: 67