دیدار عاشقانه - 1

خرید بک لینک

بسم عشق

خاطرات سفر کربلا. مرداد ماه 1396

سه شنبه 17/05/1396

دیشب ماه گرفت و بعد از 2 ساعت باز شد. آن هم ماه زیبای بدر.

دل ما نیز گرفته، قصد سفر کردیم تا باز شود ان شاءالله...

پس از دوندگی ها و خداحافظی ها، 5 صبح از خانه راهی فرودگاه امام خمینی (ره) شدیم. کاروان 22 نفره امیر قافله شکل گرفت. ساعت 09:15 با پرواز هواپیمایی آتا، تهران را به سمت مرکز خلافت خلفای عباسی ترک کردیم، بغداد!

چه التماس دعاها و درد دل ها و اشک چشم ها بدرقه راهمان شد. ما فقط خودمان زائر نیستیم؛ خیلی ها قرار است با ما زیارت کنند ان شاءالله.

پس از 3 سال باز قسمتم شد. خدایا هزاران هزار بار شکر...

خدایا کمک کن پر از معرفت و برکت باشد...

***

ساعت 10:30 رسیدیم بغداد. البته اینجا 1.5 ساعت عقب تر از ایران است. پس ساعت 9 به وقت عراق رسیدیم. تا کارهایمان را انجام دهیم، ساعت 10 شد و از فرودگاه خارج شدیم و سوار بر اتوبوس راهی نجف شدیم. نزدیک 3 ساعت راه.

از بابل و حله گذشتیم. سرزمین نمرودیان و خلیل الله. شاید در همین نزدیکی معجزه 4 پرنده اتفاق افتاده باشد. لیطمئن قلبی...

خدایا قلبم نا مطمئنه. مطمئنم؛ وگرنه حال و روزم این نبود...

اما در راه؛ از روی فرات رد شدیم. همه جا بوی حسین را می دهد...

حتی راه نجف!

ای آب فرات؛ ای آب فرات...

می دانم شرمنده ای، شرمنده عباس...

می دانم حسرت داری؛ حسرت اینکه عباس از تو می آشامید...

اما نشد! و تو اشک می ریزی، اشک مدام و جاری می شوی.

هنوز برای روضه زود است. البته که این سرزمین تماما روضه است...

دلم ایوان طلایت را میخواهد مولا... فقط 20 کیلومتر مانده!

دلم پرنده شده، میخواهد بپرد، علی آزادش کن...

و بالاخره رسیدیم! از دور حرم مولا علی را دیدیم و عشق کردیم.

ابتدا به هتل "ام القری" رفتیم. رو به روی سوق الکبیر. به به. خدا رو شکر خیلی به حرم نزدیکه. دلم منتظر رفتن بود اما بلافاصله امکانش نبود. ابتدا ناهار را خوردیم و بعد هم اتاق ها را تحویل گرفتیم. کمی استراحت، غسل زیارت و حرکت...

کل کاروان با هم به سمت حرم راه افتادیم. جلوی باب امام رضا یا بابب الساعه نشستیم و امین الله خواندیم. بعد برای ورود اذن گرفتیم. و وارد حرم شدیم. وارد معدن صفا، وارد خود عشق...

به به. چه آرامشی دارد اینجا...

ایوان طلای مولا دلبری می کند. و همان حس آشنا و زیبای خانه پدری کماکان جاری است...

یا علی و یا علی و یا علی

دل هامان منور شد. خدا را شکر

نماز جماعت مغرب و عشا را جلوی ایوان طلا خواندم. بعد از نماز داخل حرم جایی نشستم و مشغول خواندن زیارتنامه و قرآن و زیارت عاشورا شدم. و بعد دور مولا چرخیدم...

در صحن راه می رفتم و حظ می بردم. با علی درد دل کردم. وای که درد دل با مولای متقیان امیرالمومنین اوج صفاست...

ساعت 21 با کاروان مشغول حرم شناسی شدیم. بیشتر در شناخت مزارهای مختلف گذشت. مولای متقیان در میان و حلقه مریدان و شاگردان دور حضرت...

از باب شیخ طوسی که شروع کنیم، سید بحرالعلوم را داریم. سینه به سینه با امام زمان... وه چه مقامی!

به سمت باب ساعت آیت الله خویی آن مرجع بزرگ را می بینیم. کنار گلدسته شمالی، شهید سید مصطفی خمینی، علامه حلی، آیت الله کمپانی و سید شفتی دفن شده اند. سید شفتی که شفقتش به سگی نجاتش داد...

کنار گلدسته جنوبی نیز مقدس اردبیلی دفن شده اس. همان رو به رو، سید ابوالحسن اصفهانی و آخوند خراسانی و در نزدیکی باب قبله شیخ عباس قمی قرار دارند. کنار باب قبله نیز شیخ انصاری بزرگ دفن شده است.

یک اتفاق جالب هم پیش از ورود به حرم افتاد که برای گرفتن کلید کمد کفشداری، کارت شناسایی میخواستند و با کارت اهدای عضوم حل شد قضیه:))

شب زود خوابیدیم. با آرامش. آرامش بعد از زیارت حضرت امیر...

خدا را شکر...

***

چهارشنبه 18/05/1396

صبح ساعت 5 راه افتادیم سمت حرم. یک زیارت دلچسب و کوتاه و نمکی همراه با دعای عهد انجام دادم. خیلی ها رو در حرم یاد کردم. ساعت 5:30 از رو به روی باب ساعت با آقای میرمحمدی مدیر کاروان راهی وادی السلام شدیم. محل تجمع ارواح مومنین...

اول به مزار حضرات هود و صالح سر زدیم. با خواهرم قرار گذاشتیم که هر وقت نوبتمون شد و به دیار باقی رفتیم، قرارمون تو وادی السلام کنار همین مزار حضرات هود و صالح باشه! به بیماری ما میگن خود مومن پنداری مزمن:)))

به مزار بزرگ عرفا، آیت الله قاضی و همچنین شهید هادی ذوالفقاری هم سر زدیم.

وادی السلام از پنجره اتاقمون هم خوب پیداست. عجیب جاییست. آیت الله قاضی که بزرگی و عظمت این مکان مقدس را لو دادن!

این جا محل تجمع ارواح مومنین در کنار امیر مومنین. به به... اصلا غیر از این بود جای تعجب داشت!

بعد از زیارت وادی السلام، به هتل برگشتیم و صبحانه خوردیم و استراحتی کردیم تا ساعت 10 که راهی حرم شدیم. ابتدا بیرون حرم دوری زدم و بعد داخل شدم و قرآن و زیارت نامه خواندم. ابتدا زیارت نامه حضرت آدم که پدر همه ما هستند. بعد زیارت نامه حضرت نوح که این مدت به دلیل کاری خیلی بهشون نزدیک شدم.

زیارت نامه مولا علی را هم خواندم. پدر معنوی همه ما. مولا به طور ویژه پدر ایتام هم هستند. برای ایتام به ویژه اونایی که میشناسم خیلی دعا کردم. "بابا علی" خودت کمکشون کن...

نوبت به زیارت سر مقدس ارباب رسید؛ حضرت حسین...

هرجا باشی حرف حسین جاری است. حرف سر حسین بیشتر... نماز بالا سر تو را کربلا بخوانم یا نجف؟...

اینجا ذکر لبانم فقط علی است، فقط علی...

جانم علی؛ جانم علی

ای جان جانانم علی

ذکر علی عباده. حرم مولا مساحت کمی دارد اما جای زیادی در آن است. انگار قرار نیست هیچوقت پر شود! اصلا نباید پر شود که وسعت علی بی نهایت است...

قبل و بعد نماز جماعت به چند نفر از دوستان و اقوام زنگ زدم. به نظرم از وظائف زائر، دخیل کردن بقیه در زیارتش است. ان شاءالله که موفق به این کار شده باشم...

ادامه دارد...

خودمونی...

ما را در سایت خودمونی دنبال می‌کنید

برچسب: دیدار,عاشقانه, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:46

صفحه بندی