سفر عشق - 2

خرید بک لینک

دوشنبه- 07/07/1393

03 بامداد رسیدیم نجف و دم حسینیه امام حسن مجتبی(ع). هرچی چشم گردوندم حرمو ندیدم. رفتیم تو حسینیه و مستقر شدیم. شام دیشب رو حدودای 03:30 خوردیم! سیب xadزمینی و پیاز و نون و نوشابه. حدودای 04 با تعدادی از بچهxad ها به همراه حاجxad آقا علوی راه افتادیم سمت حرم امیرالمومنین...

از مسیری که حدودا 15-20 دقیقه پیاده باید رفت...

آتش نسوزد پیکرم

چون غلام حیدرم

هرچه جلوتر میxadرفتیم، دلxadها بیتابxad تر میxadشد، چشمxadها به دنبال حرم میxadگشت ولی اثری نبود...

بعد دوبار تفتیش بدنی دیگه رسیده بودیم به حرم. کفشxadها رو درآوردیم. "فاخلع نعلیک، انک بالواد المقدس طوی". قلبم داشت از سینه درمیومد. دیگه واقعا رسیده بودیم. بعد چند سال حسرت و دو شب سختی راه...

با سری افتاده رفتم جلو و بعد دیدگانم منور شدند:

ایوان نجف عجب صفایی دارد

حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

نشستیم برای نماز. باورم نمیxadشد که توی صحن حرم حضرت علی(ع) نشسته باشم. مبهوت بودم و حیران. بعد چند دقیقه دو رکعت نماز شکر خوندم و دیگه اشکباران شروع شد...

نماز صبح رو به جماعت خوندیم و بعد هم با بچهxad ها و حاج xadآقا یه گوشهxadای از صحن نشستیم و اول زیارت امین الله خوندیم و بعد هم حاجxad آقا علوی واسمون صحبت کوتاهی کرد. حرم آنقدر بزرگ نبود ولی گوشه گوشه xadی آن مردم به صورت گروهxadهای مختلف نشسته بودند و هریک به نوعی مشغول راز و نیاز و حال کردن بودند. رفتم داخل حرم و کنار ضریح حضرت... خیلی راحت تونستم برسم به ضریح. عجب لحظهxad ای... حالم دست خودم نبود دیگه. یاد خیلیا رو کردم اونجا. بابا، مامان، خواهرم، دوستان و باقی فامیل!

چشمم افتاد به دوربینی که روبه xadروی ضریح نصب بود. از زاویه دوربین فهمیدم همونیه که برای زیارت مجازی ازش استفاده میشه. چند سال با اون دوربین میxadرفتم تو حرم حضرت و الآن...

خیلی باxadصفاست حرم حضرت علی(ع). راحت راحت میxadتونی بشینی و عشق کنی.

بعد با بصیر برگشتیم حسینیه و رفتم یه دوش گرفتم و حالم جا اومد. البت که جا اومدن اصلی حالم با زیارت اول صبح انجام شده بود!

بعد چرتی زدم و صبحانه نون و پنیر و خرما خوردیم. ساعت 10 بود که رفتیم واسه زیارت دسته جمعی. همون مسیر پیاده رو طی کردیم. ایندفعه شلوغxadتر بود و خیابونا و شهر پویاتر از صبح. نجف شهر کوچیکیه و کثیف! خیابونا پر آشغال. سگ ولگردم کم نیست تو شهر ولی کاری به ما نداشتن تا حالا. رفتیم حرم و یه گروه حدودا 60 نفره از خانوما و آقایون بودیم و دقیقا روبهxad روی ایوان طلای حضرت نشستیم و روضه xadخوانی و سینه xadزنی داشتیم. باب حضرت علی، حضرت زهراست...

روضه حضرت زهرا توی حرم مولا خیلی میxadچسبه. بعد هم از امام حسن(ع) خونیم و کلی یاد بقیع و مدینه کردم. گریزی هم به کربلا زدیم و آماده شدیم واسه چند روز دیگه.

عجب حرمی داره مولا. باصفا، بیxadریا، خودمونی ولی پرهیبت...

سر قبر علامه حلی و آقا مصطفی خمینی و چند نفر دیگه از علما هم رفتم. نماز ظهر و عصر رو توی صحن خوندیم و برگشتیم حسینیه. بعد یه چرت یه ساعته ناهار که قیمه بود رو خوردیم و جمع و جور کردیم و ساعت 16 بود که راه افتادیم سمت مسجد کوفه...

کوفه...

خودمونی...

ما را در سایت خودمونی دنبال می‌کنید

برچسب: سفر عشق,سفر عشق مرو,سفر عشق پایانی ندارد,سفر عشق آباد,سفر عشق مرد,سفر عشقم,سفر عشق هلالی,سفر عشق مکن,سفر عشق شعر,سفر عشق شروع کن, نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 20:37

صفحه بندی